ما به مدت ۱۰ سال در آپارتمان کوچکی در هامبورگ همخانه بودیم. تازه درسمان تمام شده بود و از خانه والدینمان نقل مکان کرده بودیم؛ در آن شهر بزرگ فرصت داشتیم تا با هم خوش بگذرانیم و از آزادی زندگی دانشجویی لذت ببریم. با هم خندیدیم، گریه کردیم، جشن گرفتیم و سخت کار…