در فرانسه قرن پانزدهم، یک دختر کولی توسط قاضی ارشد که شیفته او شده، به پاپوش قتل متهم میشود و تنها ناقوسزن تغییرشکلیافته کلیسای جامع نتردام میتواند او را نجات دهد.
در فرانسه قرن پانزدهم، یک دختر کولی توسط قاضی ارشد که شیفته او شده، به پاپوش قتل متهم میشود و تنها ناقوسزن تغییرشکلیافته کلیسای جامع نتردام میتواند او را نجات دهد.
زازا بازیگر زن و ستاره محبوب یک تئاتر روباز در شهری کوچک در فرانسه است. وقتی برنارد دوفِرن دیپلمات به این دهکده میآید، از ترس اینکه عاشق او شود، از او دوری میکند. اما در طول یکی از اجراها، در حالی که زازا روی تاب آواز میخواند، رقیبش طناب را میبرد و او سقوط…
دو کاروان واگن در منطقهای که اکنون کانزاسسیتی نام دارد به هم میپیوندند و برای حرکت به سمت غرب به مقصد اورگن با یکدیگر متحد میشوند. در این سفر، مهاجران گرمای بیابان، برف کوهستان، گرسنگی و حمله سرخپوستان را تجربه خواهند کرد. برای پیچیدهتر شدن اوضاع، یک مثل…
سیرانو دو برژراک در فرانسه قرن هفدهم فردی شاد، شوخطبع، شاعر، رهبر و سرشار از کاریزما و جسارت است. او تنها یک نقص دارد: بینی غیرمعمول و بزرگی که او را برای هر زنی غیرجذاب میکند. از این رو، او نمیتواند زنی را که دوست دارد، یعنی دخترعمویش رکسان، به دست آورد. ر…
زنی که به سادگی «او» نامیده میشود و همسرش که یک صنعتگر ثروتمند است، رابطه خوبی با هم ندارند. در حالی که زن از اینکه مرد به تمام خواستههایش اهمیت میدهد لذت میبرد، در این فکر است که آیا او واقعاً دوستش دارد یا خیر. از سوی دیگر، مرد با تصور کردن رقبای خیالی خ…
پادشاه روزیتا را به زندان میاندازد و وقتی دون دیگو، معشوق روزیتا، سعی میکند از او دفاع کند، او نیز به زندان افکنده میشود. در حالی که دون دیگو به اعدام محکوم شده است، پادشاه که هوس روزیتا را در سر دارد، تصمیم میگیرد او را در یک ویلای مجلل اسکان دهد. پادشاه …
سه تبهکار دست به یک سرقت بزرگ و بینقص میزنند. اما وقتی مجبور میشوند با هم در یکجا پنهان شوند، بهتدریج نسبت به یکدیگر دچار بیاعتمادی میشوند.
در یک کشتی بخار که به سمت شمال حرکت میکند، جایی که برادر مایک دین به طلا دست یافته است، مایک عاشق استل مکدونالد میشود. هنگامی که دین به ایستگاه تجاری کانادا میرسد، متوجه میشود که برادرش به قتل رسیده و شریک او به عنوان قاتل به اعدام محکوم شده است.
باروخ مایر، پسر یک خاخام ارتدوکس از یک محله یهودینشین فقیر در گالیسیا، تصمیم میگیرد سنت خانوادگی را بشکند و آنجا را ترک کند تا بازیگر شود.
یک نجیبزاده که خود را به عنوان فروشنده کراوات جا زده است، عاشق دختر یک خیمهشبباز سیرک میشود؛ در حالی که پیش از این با دختر وزیر جنگ کشورش ازدواج کرده است.
66,713 عنوان، صفحه 6655 از 6672
لینک توی حافظه کپی شد، حالا میتونی توی نرمافزار دانلودت بچسبونیش.
کپی خودکار انجام نشد، متن بالا رو دستی انتخاب و کپی کن.