گوفی به شکار مرغابی میرود.
صفحه 124
گوفی به شکار مرغابی میرود.
آقای پروکوک یک نعل اسب پیدا میکند و فکر میکند که این نعل برایش خوششانسی میآورد. بنابراین تصمیم میگیرد آن را با خود به خانه ببرد و جای مناسبی برایش پیدا کند. اما او به زودی متوجه میشود که این نعل اسب چیزی جز بدشانسی برایش به همراه ندارد.
کریسمس فرا رسیده است. وقتی دختربچهای به همراه والدینش وارد اتاق میشود، انواع اسباببازیها را زیر درخت کریسمس پیدا میکند. او بلافاصله عروسک قدیمیاش را به گوشهای میاندازد و شروع به بازی با عروسکهای جدیدش میکند. اما آن شب او خوابی میبیند؛ یا شاید هم این…
به طور تصادفی، سدریک (گوفی) درست قبل از مسابقه نیزهبازی با قهرمان مسابقات یعنی سر کامفرنس، جایگزین اربابش، سر لویناستیک، در زره میشود.
یک مسابقه بسکتبال میان گوفیها که در آن بازیکنان با خشونت بازی میکنند و اغلب قوانین بازی را زیر پا میگذارند. نام تمام بازیکنان از روی هنرمندان دیزنی برداشته شده است.
عمو رموس از قصههای خود درباره برادر خرگوشه استفاده میکند تا به جانی کوچک کمک کند تا با سردرگمی ناشی از جدایی والدینش و همچنین زندگی جدیدش در مزرعه کنار بیاید.
ملوان زبل و اولیو وارد شهر بغداد میشوند و بلوتو را در حال انجام شعبدهبازی میبینند. او اولیو را مانند یک مارگیر هیپنوتیزم میکند. بلوتو خود را به عنوان بورژوای بزرگ معرفی میکند و یک لباس مجلل به اولیو میدهد، ملوان زبل را به یک الاغ تبدیل میکند و روی تختی …
اولیو یک پمپ بنزین و تعمیرگاه را اداره میکند. دریاسالار جلوی تعمیرگاه نگه میدارد و از اولیو میخواهد تا در حالی که او به مغازه سیگارفروشی میرود، کمی باد به لاستیک ماشینش بزند. در همین حال، پسرها که در مرخصی ۲۴ ساعته هستند، به آنجا سر میزنند و شروع به «کمک …
ملوان زبل و اولیو در یک نمایش رودیو با هنرنمایی بلوتوی بدنام حضور دارند. اولیو تحت تاثیر کارهای نمایشی بلوتو قرار میگیرد که بسیاری از آنها برای خراب کردن تصویر ملوان زبل طراحی شدهاند. دینامیت، اسب وحشی و سرکشی که هیچکس تا به حال سوار آن نشده، فرار میکند و…
بلوتو در نقش رابینسون کروزوئه است؛ ملوان زبل و اولیو با یک کلک چوبی به جزیره او نزدیک میشوند.
ملوان زبل و اولیو در حال بازدید از یک موزه هستند که به طور تصادفی یک سفینه فضایی را به مقصد مریخ پرتاب میکنند. اولیو فرار میکند، اما ملوان زبل به مریخ میرسد؛ جایی که مورد حمله گروهی به رهبری بلوتو قرار میگیرد که در حال آماده شدن برای حمله به زمین بودند. خو…
یک پزشک با توضیح دادن اینکه واکسیناسیون چگونه از گروهی از پسران در برابر بیماری محافظت میکند، آنها را متقاعد به واکسینه شدن میکند. بخشهای پویانمایی، بدن را به طور استعاری به عنوان شهری نشان میدهند که توسط گلبولهای خون دفاع میشود؛ گلبولهایی که با واکسین…
یک صحنه برفی؛ دیزی یک پالتو پوست میخواهد، بنابراین دونالد یک توله خرس را از مادر خوابیدهاش میدزدد. اما مادر بیدار میشود و رد دونالد (و تولهاش) را میزند. دونالد از پالتو پوست خود استفاده میکند تا خود را به شکل یک توله خرس جا بزند. توله خرس واقعی بازمیگر…
پس از اینکه طوفان دارکوب زبله و دوست گرگش را در یک جزیره متروکه سرگردان میکند، آنها برای پیدا کردن غذا به جان یکدیگر میافتند.
دارکوب زبله و اندی پاندا برای تماشاچیانی از حیوانات مزرعه، یک اجرای پیانو به نمایش میگذارند.
گرگ از زندان آلکا-فیز فرار میکند، اما گروهبان مکپودل (دروپی) خستگیناپذیر از پلیس سوارهنظام سلطنتی کانادا، هر جا که او میرود ردش را دنبال میکند.
جان هنری به عنوان یک مرد بالغ جان میگیرد و در کوتاهترین زمان ممکن خود را به عنوان قویترین کارگر فولادکار منطقه معرفی میکند. وقتی یک ماشین فولادکاری جدید معیشت او را تهدید میکند، او تصمیم میگیرد در یک مسابقه تنبهتن آن را شکست دهد.
جورج و جونیور دو خرس گرسنه هستند که تلاش میکنند یک مرغ سادهلوح مزرعه را به یک وعده غذایی لذیذ تبدیل کنند.
دونالد ماشینش را دوباره رنگ میکند و پرندهای روی آن مینشیند. در هرج و مرج بعدی، ماشین پر از جای دست میشود، با دهها رنگ مختلف لکهدار میشود، رنگش کنده میشود و با محتویات داخل صندلیها پوشانده میشود به طوری که شبیه به یک سگ گله میشود.
دیزی به دونالد میگوید که باید انگلیسی و رفتارش را بهتر کند تا دوباره او را ببیند. خوشبختانه، یک همزاد دقیق با لهجه انگلیسی، گفتار واضح و رفتاری بیعیب و نقص از آنجا عبور میکند. دونالد او را متقاعد میکند که خود را به جای دونالد جا بزند، اما با دیدن آغوش و بو…
دارکوب زبله در خواب است. او زیر پتویی از برف بیدار میشود و میبیند که هم زمستان و هم یک گرگ گرسنه در خانهاش را میزنند. گرگ قصد دارد دارکوب زبله را بخورد، اما دارکوب زبله هم دقیقاً همین فکر را درباره گرگ در سر دارد.
دارکوب زبله و والی در یک آپارتمان همسایه هستند. سرگرمی موردعلاقه دارکوب زبله بازی گلف است؛ اما مایه تاسف است که او به جای بیرون، داخل خانه بازی میکند. در نهایت، والی چوب گلف او را میشکند و از او میخواهد دیگر سر و صدا نکند. دارکوب زبله تصمیم میگیرد با حمام …
در کافه و رستوران قطبی در کلوندایک، ملوان زبل و اولیو اویل تنها صاحبان آنجا هستند. دن مکبلوتو خطرناک، صاحب یک مزرعه پرورش پوست حیوانات، وارد میشود و اولیو را میدزدد.
اولیو در حال ساختن یک خانه است که سر و کله پسرها پیدا میشود. آنها کمی خودنمایی میکنند تا او را متقاعد کنند که اجازه دهد خانه را برایش بسازند. او تصمیم میگیرد کار را نصف کند؛ نقشهها را از وسط نصف میکند و از هر کدام میخواهد یک طرف خانه را بسازند. البته «ه…
3,298 عنوان، صفحه 124 از 138
لینک توی حافظه کپی شد، حالا میتونی توی نرمافزار دانلودت بچسبونیش.
کپی خودکار انجام نشد، متن بالا رو دستی انتخاب و کپی کن.