بیمال یک راننده تاکسی در شهری کوچک و حاشیهای است. او تنها زندگی میکند و تاکسیاش (یک شورولت قراضه مدل ۱۹۲۰ که نامش را جاگادال گذاشته) تنها همدم اوست؛ این ماشین با وجود فرسودگی شدید، نور چشمان بیمال است.
صفحه 5
بیمال یک راننده تاکسی در شهری کوچک و حاشیهای است. او تنها زندگی میکند و تاکسیاش (یک شورولت قراضه مدل ۱۹۲۰ که نامش را جاگادال گذاشته) تنها همدم اوست؛ این ماشین با وجود فرسودگی شدید، نور چشمان بیمال است.
دو مرد در جریان یک طوفان شدید، در عمارت مخروبهای در حومه شهر پناه میگیرند. یکی از آنها ناگهان متوجه میشود که در زندگی گذشته خود از این عمارت دیدن کرده است؛ او داستان زمانی را تعریف میکند که نقاشی به نام آناند بود و عاشق دختری قبیلهای به نام مادهوماتی شد.
«ویکتوریا جونز»، زنی با تبار انگلیسی هندی، در میان هرجومرج ناشی از خروج بریتانیا از هند، به دنبال هویت واقعی خود میگردد.
پس از زندگی در بنارس، "آپو" ده ساله به همراه مادر خود به خانه دایی خود در دهکده ای کوچک بنگالی نقل مکان می کنند. "آپو" به مدرسه رفته و پس از مدتها فارغ التحصیل شده و بورسیه کالجی در کلکته را بدست می آورد. او خانه را ترک می کند اما مادرش با ترک او در هم می شکند…
کاپیتان آلن کینگ که تازه وارد شده و در مدرسه نظامی سندهرست آموزش دیده است، زبان پشتو را بهتر از هر سرباز کهنهکاری بلد است و در همان منطقه متولد شده است. او به لطف احمد، یک فراری بومی افریدی از نیروهای شورشی متعصب مسلمان به رهبری کرم خان، از حمله به اسکورت خود…
در دوران حکومت بریتانیا بر هند، یتیم یک سرباز انگلیسی خود را به عنوان یک هندو جا میزند و میان وفاداری به یک عارف بودایی و کمک به سرویس مخفی انگلیس دچار تردید میشود.
در هند، تومای، یک فیلبان جوان، به هدایت نیروهای بریتانیایی در یک سفر بزرگ برای جمعآوری فیلهای وحشی کمک میکند.
در مرزهای شمال غربی هند، هنگ چهل و یکم سوارکاران بنگال به رهبری سرهنگ سختگیر، تام استون، با رهبر شورشیان، محمد خان، دچار مشکل شدهاند. مکگرگور بدخلق و فورسایت مبادیآداب و اشرافی، افسران مسئول آموزش ستوان استون تازهوارد، یعنی پسر بیتجربه فرمانده هستند. ستو…
استن و اولی به امید ارث بردن از املاک مکلورل، مخفیانه به اسکاتلند میروند. وقتی اوضاع آنطور که انتظار داشتند پیش نمیرود، آنها ناخواسته در ارتش اسکاتلند ثبتنام کرده و به هند اعزام میشوند.
رولاند به بیماری جذام مبتلا میشود و مک آلن توسط مهاراجه اسیر میگردد. مهاراجه به ایرن پیشنهادی میدهد: یک شب با او در ازای درمان رولاند. ایرن میپذیرد، اما سپس تلاش میکند تا خودکشی کند.
آیان، مهاراجه اشنپور، معتقد است که همسرش، پرنسس ساویتری، با افسری به نام مک آلن به او خیانت کرده است. او تصمیم میگیرد همسرش را زنده به گور کند، بنابراین یوگی رامیگانی را به انگلستان میفرستد تا به دنبال هربرت رولند معمار بگردد؛ اما وقتی مهاراجه به رولند دستور…
107 عنوان، صفحه 5 از 5
لینک توی حافظه کپی شد، حالا میتونی توی نرمافزار دانلودت بچسبونیش.
کپی خودکار انجام نشد، متن بالا رو دستی انتخاب و کپی کن.