یک پیرمرد جذامی که مالک یک کارگاه دورافتاده شرابسازی ذرت خوشهای است، میمیرد. جیور، زنی که توسط این مرد جذامی خریداری شده بود، به همراه معشوقش که راوی او را «پدربزرگ من» مینامد، اداره کارگاه را به دست میگیرند و یک جامعه شبهمادرسالارانه آرمانی را به رهبری …