ناتالی میلر از بچگی همیشه فکر میکرد که یک جوجهاردک زشت است. با وجود تشویقهای مادرش مبنی بر اینکه او در بزرگسالی زیبا خواهد شد، ناتالی هرگز باور نداشت که این اتفاق بیفتد. او به گرینویچ ویلیج فرار میکند تا خودش را پیدا کند و در آنجا با یک خردهفرهنگ پرجنبوج…