سید مرتضی کبوتربازی است که با مادر نابینایش در کاشان زندگی میکند. او کبوتر طوقیای را میگیرد که همه کبوتربازان محل به دنبالش هستند. مادرش طوقی را بدشگون میداند و از مرتضی میخواهد آن را رها کند. در این میان، سید مصطفی، عموی مرتضی، او را به شیراز میفرستد تا…