لوکاس نیکل ۱۰ ساله که از آزار و اذیتهای قلدر محله به تنگ آمده، خشم خود را سر تپه مورچههای حیاط جلویی خانهشان خالی میکند؛ تا اینکه حشرات با یک اکسیر جادویی او را به اندازه یک مورچه کوچک میکنند. لوکاس که به جرم «جنایت علیه کلونی» محکوم شده، تنها در صورتی میتواند آزادی خود را به دست آورد که با مورچهها زندگی کند و راه و روش آنها را بیاموزد.