ریچل کارسون، نویسنده رمانهای جنایی پرفروش، به خاطر مرگ تصادفی پسرش ویران شده و غرق در احساس گناه است. او به امید اینکه تغییر محیط به کاهش رنجهایش کمک کند، خانهاش در شهر را ترک میکند و به یک خانه روستایی خالی که متعلق به یکی از دوستانش است نقل مکان میکند و رابطهای را با یک مرد محلی جذاب به نام انگس آغاز میکند. اما درست زمانی که زندگی او رو به بهبودی است، ریچل متوجه میشود که با یک شبح وارد رابطه عاطفی شده است، موضوعی که او را به سلامت عقل خود دچار تردید میکند.