رامون سمپدرو مکانیک کشتی و شاعر پارهوقت است که پس از یک حادثه شیرجه دچار فلج چهاراندام شده است. رامون ۳۰ سال برای به دست آوردن حق قانونی پایان دادن به زندگی خود مبارزه کرد. او روابط نزدیکی با وکیل قدیمیاش جولیا و دوستش رزا برقرار میکند، زنی که تلاش دارد او را متقاعد کند زندگیاش ارزش زیستن دارد. رامون با وجود شرایط سختش، موفق میشود اطرافیان خود را به بهرهگیری کامل از زندگی ترغیب کند.