اندرو برای مراسم تدفین مادرش به زادگاهش بازمیگردد؛ سفری که او را دوباره با دوستان قدیمیاش پیوند میدهد. این سفر با تصمیم او برای قطع مصرف داروهای ضدافسردگی قویاش همزمان میشود. یک ملاقات تصادفی با سم، دختری که او نیز با بیماریهای مختلف دستوپنجه نرم میکند، فرصتی را برای احیای پیوندهای عاطفی، مواجهه با پدر روانشناسش و شاید آغاز یک زندگی جدید فراهم میکند.