تیموتیو که یک جراح است، در حین انتظار برای جراحی مغز دخترش آنجلا که قربانی یک تصادف موتورسیکلت شده، رابطه پرشور و عشق سوزان خود به ایتالیا را به یاد میآورد؛ زنی ساده از زاغههای حاشیه شهر بزرگی که در آن زندگی میکند. شبح ایتالیا، معشوقه و ابژه میل جنسی او، در خاطراتش او را رها نمیکند.