پل مورس پسر خوبی است. وقتی دوستانش برای او یک مهمانی مجردی وحشیانه میگیرند، او فقط میخواهد وجدانش را پاک نگه دارد؛ به همین دلیل وقتی در تختخواب در کنار دختری زیبا به نام بکی بیدار میشود و چیزی از شب گذشته به یاد نمیآورد، شوکه میشود. او که ناامیدانه تلاش میکند نامزدش، کارن، از این حقیقت یا شاید سوءتفاهم باخبر نشود، یک دروغ کوچک به او میگوید. به زودی دروغهای او از کنترل خارج میشوند و زندگیاش به مجموعهای از سوءتفاهمهای کمدی تبدیل میشود.