کلانتر مایک داناوان خاطرات تاریکی از مرگ اولین عشق خود دارد. او صلح را میان آمریکاییها و بومیانی که موقتاً او را به سرپرستی گرفته و از او مراقبت کرده بودند، حفظ میکند. اقدامات شیطانی یک جادوگر سفیدپوست او را به رویارویی با این شرور در کوههای مقدس میکشاند تا از طریق آیینهای شمنباوری بر ترسهای خود غلبه کند و خاطرهای سرکوبشده را که ترجیح میداد هرگز به یاد نیاورد، آشکار سازد.