رجینا در حین گذراندن تعطیلات در مارتینیک، در حالی که به پایان دادن به ازدواج عجولانه خود با چارلی مرموز فکر میکند، با جاشوای جذاب آشنا میشود. او پس از بازگشت به پاریس متوجه میشود که آپارتمان و حساب بانکیاش خالی شده و شوهرش به قتل رسیده است. رجینا که در خطری روزافزون گرفتار شده و چهار مرد در تعقیب او هستند، از سوی غریبه دیگری پیشنهاد کمک دریافت میکند؛ اما او واقعاً به چه کسی میتواند اعتماد کند؟