کارآگاهان جوناس و اریک برای تحقیق درباره یک قتل اخیر به سرزمین خورشید نیمهشب در شمال نروژ اعزام میشوند، اما نقشه آنها برای دستگیری قاتل خراب میشود و جوناس به اشتباه به اریک شلیک میکند. مظنون فرار میکند و جوناس وحشتزده، مرگ اریک را به گردن فراری میاندازد. جوناس در حالی که سعی دارد از خود محافظت کند، به تعقیب قاتل ادامه میدهد؛ با این حال، عذاب وجدان فزاینده او و خورشیدی که هرگز غروب نمیکند، او را دچار بیخوابی شدیدی میکند که سلامت روانش را به خطر میاندازد.