روسیه، ۱۹۳۶: سرهنگ کوتوف، قهرمان انقلابی، تابستانی آرام را در ویلای ییلاقی خود به همراه همسر جوانش، دختر ششسالهاش نادیا و دیگر اعضای خانواده و دوستان میگذراند. با ورود ناگهانی و بیخبر پسرعمو دیمیتری از مسکو، اوضاع به شدت تغییر میکند؛ او با بازیها و مهارتش در نواختن پیانو، زنان و نادیای کوچک را شیفته خود میکند. اما کوتوف فریب نمیخورد: این دوران سرکوب استالین است، زمانی که تماسهای تلفنی در نیمهشب خبر از نابودی میدهند و او میداند که دیمیتری برای یک دیدار دوستانه نیامده است.