دو بازیگر بیکار، ماروود مضطرب و بدشانس و دوست الکلی و تندزبانش ویتنیل، روزهای خود را به بطالت میان آپارتمان کثیفشان، اداره بیمه بیکاری و کافه میگذرانند. وقتی آنها به اشتباه برای گذراندن تعطیلات به خانه یلاقی دایی ویتنیل، مونتی، که یک همجنسگرای پر زرقوبرق است میروند، با جنبههای ناخوشایند حومه شهر انگلستان مواجه میشوند: کسالت، محلیهای ترسناک و بارانهای سیلآسا.