جیمز باند، مامور زبده دولتی، در جستجوی یک اختراع دزدیدهشده است که میتواند گرمای خورشید را به سلاحی ویرانگر تبدیل کند. او به زودی با فرانسیسکو اسکارامانگا روبرو میشود؛ آدمکشی چنان ماهر که دستمزدش رقمی هفترقمی است. باند با مری گودنایت همراه میشود و آنها با هم اسکارامانگا را تا مخفیگاهش در یک جزیره گرمسیری در تایلند تعقیب میکنند، جایی که این قاتل اجیرشده، جاسوس باهوش را برای دوئل نهایی به یک مارپیچ مرگبار میکشاند.