وقتی دکتر آنتونی ادواردز برای جایگزینی رئیس در حال رفتن یک بیمارستان روانی در ورمونت وارد میشود، دکتر کانستانس پیترسون که یک روانکاو است، پی میبرد که ادواردز در واقع یک شیاد است. این مرد اعتراف میکند که دکتر ادواردز واقعی مرده است و میترسد که خودش او را کشته باشد، اما هیچچیز را به یاد نمیآورد. با این حال، دکتر پیترسون متقاعد شده است که این مرد شیاد در قتل بیگناه است و با او همراه میشود تا از طریق روانکاوی، راز فراموشی او را کشف کند.