بخارست، سال ۱۹۸۹؛ آخرین سال دیکتاتوری چائوشسکو. اوا با والدین و برادر ۷ سالهاش، لالالیلو، زندگی میکند. یک روز در مدرسه، اوا و دوستپسارش به طور تصادفی مجسمه نیمتنه چائوشسکو را میشکنند. آنها مجبور میشوند در برابر کمیته انضباطی به جرم خود اعتراف کنند؛ اوا از مدرسه اخراج و به یک دارالتادیب منتقل…