کوینزینیو قولی داده که باید به آن عمل کند: بردن پسرش، نکو، به شهر برای تماشای فیلمی از مازاروپی. آنها در مزرعهای کوچک در سائوپائولو زندگی میکنند. در این اودیسه در میان شهرهای مختلف، او همسرش زولمیرا و الاغشان پولیکارپو را نیز با خود میبرد و در طول مسیر با موقعیتهای جادویی و باورهای عامیانه روبرو میشوند.