تنها بازمانده سفیدپوست حمله سرخپوستان قبیله کرو به یک کاروان ارابهها، پسربچهای کوچک است. او توسط قبیله سو نجات مییابد و رئیس قبیله او را از هر جهت مانند یک سرخپوست بزرگ میکند. سالها بعد، مردان سفیدپوست و قبیله سو در آستانه جنگ قرار میگیرند و این مرد سفیدپوست که در میان سرخپوستان بزرگ شده، میان وفاداری به نژاد خود و قبیلهای که او را به فرزندی پذیرفته، دچار تضاد و سرگردانی میشود.