مت متیوز جوان، که در کوههای اوزارک مشروب غیرقانونی میسازد، از پدری که هرگز ندیده متنفر است؛ پدری که ظاهراً مادر مت را رها کرده تا بمیرد. وسواس فکری او به نفرت جاری در کوهستان دامن میزند. با این حال، ورود غریبهای به نام دانیل هویت، تأثیر مثبتی بر مردم کوهستان میگذارد و آنها یاد میگیرند تحت تأثیر آرام او، نفرت را کنار بگذارند.