دکتر براون، جراح وینی و دخترش لنی، به عنوان پناهندگانی که از دست هیتلر گریختهاند به شهر کوچکی در داکوتای شمالی میآیند. وقتی طوفانهای گرد و غبار شهر را تهدید میکند، جان فیلیپس مردم را برای مهاجرت به مراتع سرسبز اورگان رهبری میکند. او عاشق لنی میشود، اما لنی نامزد مردی است که به او و پدرش برای فرار از رایش سوم کمک کرده است.