دوک فرگوس در ساحل بارباری در سانفرانسیسکوی اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم، عاشق آن «فلکسن» تاری میشود. او پول خود را به یک قمارباز شیاد به نام تیتو مورل میبازد، به خانه برمیگردد، قمار را یاد میگیرد و دوباره بازمیگردد. پس از اینکه ثروتی به دست میآورد، مکان خود را با حضور فلکسن به عنوان هنرمند افتتاح میکند؛ اما زلزله سال ۱۹۰۶ مکان او را ویران میکند.