در شهر کوچکی در اسلواکی تحت اشغال نازیها در طول جنگ جهانی دوم، تونو، یک نجار شریف اما ترسو، به عنوان «ناظر آریایی» یک مغازه دکمهفروشی متعلق به یک بیوه پیر یهودی به نام روزالی منصوب میشود. از آنجا که این پست با حقوق و جایگاهی در سلسلهمراتب فاسد شهر همراه است، تونو در حالی که رفتهرفته با روزالی دوست میشود، با طمع و احساس گناه خود دستوپنجه نرم میکند. وقتی مقامات دستور جمعآوری تمام یهودیان شهر را صادر میکنند، تونو با یک دوراهی اخلاقی مواجه میشود که شبیه به هیچکدام از تجربههای قبلیاش نیست.