در شب ۱۳ مارس ۱۹۹۷، نورهای عجیبی در حال پرواز بر فراز آسمان فینیکس دیده شدند و در پی آنها یک «مرد» ظاهر شد. جیمی و پدر مایکل احساس میکنند که زندگیشان تحت تأثیر این غریبه قرار گرفته است. پدر مایکل که سردرگم شده، برای مشورت با استاد خود به مکزیک سفر میکند. اما مجموعهای از حوادث مانع از فاش شدن حقیقت میشود و پدر مایکل را بیش از پیش تنها و ترسان رها میکند. آنچه او بعداً کشف میکند، درک او از واقعیت و هسته تمام باورهایش را به چالش میکشد. برای جیمی، این مرد مرموز راهنمایی برای یافتن چیزی است که سالها به دنبالش بوده است.