دونالد باید صبح زود بیدار شود، اما به نظر میرسد همه چیز دست به دست هم داده تا او را بیدار نگه دارد. ساعت زنگدار او که با صدای بلند تیکتاک میکند، در برابر چندین تلاش برای ساکت کردنش مقاومت میکند. دونالد در نهایت آن را قورت میدهد؛ صفحه شبنمای ساعت از میان پرهایش دیده میشود. سپس تخت تاشوی او رویش جمع میشود. فنرها شروع به بیرون زدن میکنند؛ دونالد یک چارچوب پیچیده برای نگه داشتن آن میسازد. در نهایت، بخشهای کافی از ساعت دوباره سر هم میشوند تا زنگ هشدار به صدا درآید و شب به پایان برسد.