دونالد داک در ساحل است و سعی میکند سوار یک اسب بادی شود. او متوجه میشود که پلوتو در ساحل خوابیده است و تصمیم میگیرد با فرستادن اسب بادی به سمت پلوتو که او را کاملاً هیپنوتیزم میکند، کمی با او شوخی کند. در همین حال، گروهی از مورچهها ناهار پیکنیک دونالد را میدزدند. دونالد برای متوقف کردن مورچهها کاغذ چسبناک مگس پهن میکند. پلوتو یکی از مورچهها را تعقیب میکند و طبیعتاً او و سپس دونالد در کاغذ مگس گرفتار میشوند.