وقتی پدر دانی، نوجوان لوس، به زندان میافتد، او همه چیز را از دست میدهد. دانی که مجبور شده با عمویش سم در مزرعهای بدون اسب برای سواری زندگی کند، در اوج اندوه سرپرستی یک قاطر جوان را بر عهده میگیرد و یاد میگیرد که چه چیزهایی در زندگی واقعاً ارزشمند هستند.