بونمی که از نارسایی حاد کلیه رنج میبرد، تصمیم گرفته است روزهای پایانی عمر خود را در حومه شهر و در میان عزیزانش سپری کند. در این میان، روح همسر درگذشتهاش برای مراقبت از او ظاهر میشود و پسر گمشدهاش نیز در قالبی غیرانسانی به خانه بازمیگردد. بونمی در حالی که به دلایل بیماریاش فکر میکند، همراه با خانوادهاش از میان جنگل به سمت غاری مرموز در بالای تپه میرود؛ جایی که محل تولد اولین زندگی او بوده است.