چندین سال پس از ترک پرورشگاهی که پدرش هرگز برای بردنش به آنجا بازنگشت، گابریل شنل خود را در حال کار در یک کافه محلی مییابد. او هم برای هنرمندان لباس میدوزد و هم خوانندگی میکند و به خاطر ترانهای که هر شب با خواهرش میخواند، لقب «کوکو» را میگیرد. رابطه او با بارون بالسان راه ورودش را به جامعه اشرافی فرانسه هموار میکند و فرصتی به او میدهد تا استعداد خود را در طراحی لباس شکوفا کند.