جورج واشینگتن وینسترهامرمن، یک رویاپرداز، در این کمدی سیاه و کمی آیندهنگرانه، زندگی راحت اما یکنواختی دارد. وقتی مردم بر اثر استرس شروع به منفجر شدن میکنند و جورج علائم اولیه آن را نشان میدهد، مجبور میشود به زندگی خود نگاهی بیندازد. جورج با بررسی شغل خوبش، ازدواج بدون رابطه جنسیاش و مقاومتش در برابر مربیگری زندگی، در فلسفه خوشبختی از طریق فعالیتهای بیهدف تجدید نظر میکند.