۲۲ دسامبر است. شانزده سال از انقلاب گذشته و در یک شهر کوچک، کریسمس در حال فرا رسیدن است. پیسکوچی، پیرمرد بازنشستهای است که خود را برای یک کریسمس تنهایی دیگر آماده میکند. مانسکو، معلم تاریخ، تلاش میکند تا از پس بدهیهایش برآید. جدرسکو، صاحب یک ایستگاه تلویزیونی محلی، چندان علاقهای به تعطیلات پیش رو ندارد. برای او، زمان رویارویی با تاریخ فرا رسیده است. او به همراه مانسکو و پیسکوچی تلاش میکند به سوالی پاسخ دهد که ۱۶ سال است بیپاسخ مانده: «آیا واقعاً در شهر آنها انقلابی رخ داد یا نه؟»