فلیکس بونهوفر، فیلمنامهنویس سالخورده، زندگی خود را در دو دنیای متفاوت سپری کرده است: در واقعیت و در جهان ذهنی خودش. فلیکس در حالی که روی فیلمنامهای جنایی و معمایی کار میکند و بیخبر از آن است که مغزش در آستانه فروپاشی قرار دارد، با ورود شخصیتهای داستانش به زندگی واقعیاش و بالعکس، دچار سردرگمی شدیدی میشود.