با مرگ پدرش، فلاح بیچاره زیر دست نامادری متکبر خود و دو پسر بیعرضهاش، ماکسیمیلیان و روپرت، رها میشود. در حالی که او برای خانواده نامادری بدجنس خود جان میکند، ماکسیمیلیان و روپرت تلاش میکنند گنجی را که گمان میرود پدر فلاح در عمارت پنهان کرده است، پیدا کنن…