لورا سقوط یک شهابسنگ به زمین را تماشا میکند و آن را در یک پارک روی زمین پیدا میکند در حالی که یکی از گوشههایش شکسته است. این ستاره یک موجود زنده است و لورا او را به خانه میبرد تا با چسب زخم گوشهاش را بچسباند. ستاره کوچک قدرتهای ویژهای دارد و میتواند انسانها را به پرواز درآورد یا اشیای بیجان را زنده کند. اما هر چه بیشتر روی زمین میماند، ضعیفتر میشود، رنگهایش رنگ میبازند و قدرتهایش رو به افول میروند. لورا باید راهی پیدا کند تا ستاره کوچک را به فضا بازگرداند.