فردیناندو چفالو ناامیدانه میخواهد با دخترعمویش، آنجلا، ازدواج کند، اما او با روزالیا ازدواج کرده و طلاق در ایتالیا غیرقانونی است. برای دور زدن قانون، او تلاش میکند همسرش را فریب دهد تا وارد یک رابطه نامشروع شود تا بتواند مچ او را گرفته و او را به قتل برساند، چرا که میداند برای کشتن زنی خیانتکار مجازات سبکی دریافت خواهد کرد. او نقاشی را متقاعد میکند تا همسرش را وسوسه کند، اما روزالیا وفادارتر از آن چیزی نشان میدهد که او انتظار داشت.